تبليغاتX
...:::هوای بارونی :::...
...:::ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر ، دوست ...به هوای سر کویش پر و بالی بزنم...

          ...:::...امام عزیزم...ضامن دل لرزان آهو کوچولو سلام بر شما...:::...

                                               آقا جون... تولدتون مبارک .

                                       تولدتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون مبارک

                     امام زمانم تولد امام رضا (ع) را به شما هم تبریک میگم.

              و همچنین به همه ی مردم دنیا.. به همه  تبریک میگم.

امشب دلم آرومه. امشب خوشحالم. دلم پر میکشه. انگار اقا داره بهم نگاه میکنه.راستی اگه دلتون کبوتر شد و پر کشید تا پیش اقا برای همه و منم دعا کنید. 

 

 

دلم برای حرم برای امامم واقعا تنگ شده. اما فاصله را برمیدارم. عادت کرده ام به این که دیوار ها را نبینم. در دل دیواری بنا نشده. فاصله هم معنی ندارد.

عیدی میخوام...

اقا جون دلم میخواد اون یه هفته فاصله را شما واسطه بشید که برداشته بشه. همون یه هفته. که میدونم میدونید.و کلی... خداجونم به حق اقا امام رضا(ع) توی این میلاد عزیز حاجت دل همه ی  مردم دنیا را برآورده کن. (اگر خود ت میخواهی)آمین.

اقا جونم. امام رضا...

روم نمیشه بخوام. اما راستش کلی چیز میخوام. تو شهر ما رسمه روز تولد به اونی که تولدشه هدیه میدن اما  من چی میتونم به شما بدم. من به این کوچیکی.. اگه بگم سکوت میکنم این ریاست... آخه همیشه روزای میلاد آدما دلاشون بیشتر پر میکشه و بیشتر دعا میکنند... و بیشتر میخوان....

خوب آقاجون. ما اون آهو هستیم با دلای لرزان و کلی نیاز و شما هم همون امام غریب و بی نیاز .... با هم دیگه کنار میاییم....

و ....

                                                                                      " زهرا "

                                   




لينك ثابت چهارشنبه سی ام آبان 138617:7 ..:: زهرا ::..

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

به هوای سر کویش پرو بالـــــــــــــی بزنم

 




لينك ثابت سه شنبه بیست و نهم آبان 138612:28 ..:: زهرا ::..

دلم برات تنگ میشه.اما تنهام نمیذاره...حالم خوبه.  آرومم میکنه. با هم سفری به شهر خاکی میکنیم تا خالی خالی بشیم. ...

میدونم که آدم ها حق انتخاب و اختیار دارند.واسه همینم هست که ....ولی همیشه به یادت هستم.هر دو به یادت هستیم. تو هم آروم باش...

اتوبوسهای شهر خاکی توی میدان وحدت توقف میکنند. تا خونه فاصله ای نداره... با تاکسی بخوای بری شاید ۱۰۰ تومان ازت بگیرند...و پیاده شاید ۱۵ دقیقه طول بکشه.اما از اونجا که سوار اتوبوس بشم.کمی طول میکشه تا برسم  به شهر کوچیک.به کنار خونه های گلی.اتوبوس میره و میره و این چشما و دل منه که از پشت شیشه بیرون را تماشا میکنه.زمینهای بدون خونه...درختایی رو میبینم که توی دل زمین خدا سر بلند کردند و دارند راز میگند...

گاهی دو طرف جاده درخت میشه... گاهی دو طرف بیابون میشه و خاکی. و گاهی چند تا خونه ی دور از هم دیده میشه..

اتوبوس به جاده ی خاکی قدیمی میپیچه.میره و میره تا می ایسته. بلند میشم و از راننده تشکر میکنم. و پیاده میشم.صبح زوده. سرمای نازی بر دل شهر خاکی و شهر خاطره ها حاکمه.خورشید خانوم اینجا واضح تر دیده میشه. تا حالا اینجوری ندیده بودم. درست مثل نقاشیهای دوره ی کودکی میمونه. یه کوه میکشیدم و با مداد زرد یه خورشید که داشت میخندید...خانوم معلم یه بار به نقاشیم ۲۵ داد...اولین ۲۵ بود که در تمام عمرم گرفته بودم.

درست عین همونه تنها با این تفاوت که این خورشیدخانوم چشم نداره. خورشید نقاشیهام چشم داشت.چرخی میزنم و گرداگردمو تماشا میکنم. خونه های گلی خراب شده را میبینم.  از جاده به طرف شهر خاکی سرازیر میشم.با راه رفتن من گردو خاکی بلند میشه انگار خیلی وقته کسی اینجا قدم نذاشته بوده... اما چرا رد پا هایی روی زمین دیده میشه. خم میشم تا گردو خاک کفشمو پاک کنم... اما یه هو بیخیال میشم. بذار هر چی گرده روی کفشم بشینه.شاید این گردا هم دلشون لک زده برای یه کفش واکس شده تا روش جا خوش کنند.بذار خوش باشند.

کمی دیگه که برم به لب چشمه میرسم. همون چشمه ای که روزی مادر بزرگ برای پدر بزرگ اب میآورد تا وضو بگیره و نمازشو بخونه.

یاد پدر بزرگ افتادم.خیلی وقته به مهمونیه همیشگی رفته. وقتی مهمون خونه ما میشد برای منو داداشام مسابقه میذاشت ... مسابقه اینکه هر کی تونست گریه کنه و اشکش در بیاد بهش جایزه میده.،برای اینکه چشامون اشکش در بیاد صورتمونو میگرفتیم جلوی آتیش و اونقدر باز نگه میداشتیم تا بالاخره اشکش در میاومد...هر کی  زودتر...اون جایزه رو میبرد.(خدا رحمتشون کنه) 

 

کمی اونطرف تر از چشمه مسجد قدیمی ای هست. خیلی قدیمی. گنبد نداره. بناش عین خونه میمونه. میگن مسجد غریب. میگن هر کی نذر کنه ایشاللا حاجتشو میگیره.یه نگاه بهش میکنم. و توی دلم کلی آرزو خود نمایی میکنه...خداجونم..............خداجونم...........به حق این مسجد غریب و دور افتاده در این شهر خاطره ها... میدونی که ... همه ی دوستام هم توی ذهنم میان و حاجت اونا رو هم از ذهنم میگذرونم....یه آرزوی خیلی مهم دارم...و کلی آرزوی دیگه.

...

ساعت ها توی دل شهر خاطره ها قدم میزنم.به دور دست که نگاه میکنم..درختا صف کشیدند درختای کهنسال.دیوارهای از گل ساخته شده و فرو ریخته را میبینم. کوچه هایی که روزی محل رفت و آمد بودند...محل عبور زندگی...

... دیگه باید برگردم.یه نفس عمیق میکشم.میام لب چشمه. تشنم شده...دستمو میگیرم جلوی اب تمیز و زلال چشمه... کمی اب میخورم. و راهی میشم. ...

چقدر حرف زدم امروز توی این شهر خاطره ها.چقدر درددل گفتم. کفشم خاکیه خاکی شده.خورشید خانوم هم داره بر میگرده شت همون کوه... از همون جا که اومده بود رفت همون جا...

از همون جا که اومده بود رفت همون جا... راستی  منم نذر کردم... واسه همون مسجد غریب بدون گنبد و مناره...تو هم  اگه دوست داری نذر کن...




لينك ثابت جمعه بیست و پنجم آبان 138615:59 ..:: زهرا ::..

میخوام دستامو تا هر جا که میشه بالا ببرم. و خودمو رها کنم. رهای رها.رهاااااااااااااااااااااااااااااااااا.

نسیم نوازشگر  تو مرا بیگمان به بهترین کوچه ها خواهد برد. میدانم.

:::همه چی همینه...پناه بر تو...(...)یه جوری... ما بین.......هوا....میدونی... مطمعنم......

.ا..ع..       دارم....خیلی.......ن...ک             هستم...لبخند ..............................مرسی.(چشمک)

میخوام ... که...آرو...همه چیز را .......ی .....




لينك ثابت پنجشنبه بیست و چهارم آبان 138618:11 ..:: زهرا ::..

 

 

زهرا چیه ...حرفی داری...

 راز؟رمز؟باشه. چیزی بگو .چی بگم؟

فقط...

به کبوتر بگو... به جای من هم در دل آسمان پرواز کند!

بگو بالم را هدیه داده ام...نمیتوانم بدون بال پرواز کنم!

الان نمیتوانم...شاید بعد از تولد لحظه ی دیگر ... ثانیه ها را بشمارند.

فقط بگو تکه ای از آسمان را به جای من خط خطی کند!

بنویسد:

 

...

 

من و شب تنهای تنها، توی ظلمت راه میرفتیم/

تو گوشم زمزه میکرد،منو تنها نمیذاره/

دل به شب میبستم و من ،خودمو باهاش میدیدم/

توی رویای من و شب دیگه هیچ کس پا نمیذاشت/

اما وقتی که صبح اومد،آفتاب از پشت کوه اومد/

شب یواش یواش بلند شد،سرمو از روی پاهاش  اون یواش گذاشت روی خاک/

بی صدا بلند شد و رفت،قبل رفتن خوب نگام کرد،اون یواش صبح و صدا کرد/

شنیدم سپردنش رو،با سپیده گفتنش رو /

من چشامو بسته بودم ،از تنهاییم باز خسته بودم/

وقتی دیدم داره میره،گونه هام خیس شد دوباره/

هنوزم به یادشم من ،یاد اون نوازشهاشم /

عاشق شب و سکوتم ،همبازیم ستاره هاشه، سکوتش ترانه هاشه/

منو شب با هم رفیقیم،تا ابد با هم میمونیم///

 

 




لينك ثابت چهارشنبه بیست و سوم آبان 138620:24 ..:: زهرا ::..

مهسا جان...

هوای بارونی نرفته بود.همه چی همون بود.و شد.

عشق پایدار.تا همیشه...حتی اگه برگ ها بریزند حتی اگه زمستون بیاد بره...من دلخوشم...بهاراز  کوچه رد میشه...




لينك ثابت یکشنبه بیستم آبان 138612:45 ..:: زهرا ::..

 

 

باد، پیچید در ترانه ی برگ

برگ،لرزید از بهانه ی باد

هر کجا برگ خشک بود ،افتاد

باغ نالید و گفت:

ـ"باد،مباد!"

در شگفتم،گناه باد چه بود؟

برگ ،خشکیده بود باد ربود.

باد ،هرگز نبود دشمن برگ

مردن برگ،دست باد نبود

 

زندگی ذره ذره میکاهد

خشک و پژمرده میکند چون برگ

مرگ ناگاه میبرد چون باد،

زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟

برگ خشکم به شاخسار وجود

تا کی آن باد سرد، سر برسد

تو هم ای دوست ذره ذره مکش!

تا نخواهم که زودتر برسد...!

 

 

"استاد فریدون مشیری عزیز"

 




لينك ثابت یکشنبه سیزدهم آبان 138612:59 ..:: زهرا ::..

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟؟؟ 

 

 روزگاریست که ما را  نگران میداری

مخلصانرا نه بوضع دگران میداری

نه گل از دست غمت رست و نه  بلبل در باغ

همه را نعره زنان جامه دران میداری

چون توئی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ

سر چرا بر من دلخسته گران میداری

گوهر جام جم از کان جهانی دگر است

تو تمنا ز گـــــــــل کوزه گران میداری

گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی

عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری  

مگذران روز سلامت به ملامت حافظ

چه توقع ز جهــــــــــــان گذران میداری




لينك ثابت دوشنبه هفتم آبان 138617:14 ..:: زهرا ::..

  

 

   

                تو نیز سخن بگو...

 

                 

 حرف دله...معنی اش  را هم در پایین مینویسم.

 

 

 

اوچی ،گلیر!گئدیم هارا؟یوخدی یووام پناه سیزام

واردی یارام ،درین درین،آما اینان گوناه سیزام

 

اوچی بیر ،آز مجال وئر ،سوئله مک ایستیرم سنه:

گول یوزونه اورک وئرن ،درده دوشن بی بولبولم

آما ،گولوم اوزون دوتوب ،باخمادی یعنی سونبولم

 

باغبانا اذن وئردی کی ،قویما باغا بو درویشی

یوخدی بونون لیاقتی ،باخماق اولوب دو ،چون ،ایشی

 

یار بوجور آتیب منی ،قویمادی دای گورم اوزون

قویمادی دای گئدم باغا ،تا کی گوئرم گوزل گوزون

 

گول منی داره چکسه ده ،چوخ سئورم وفا ائدم

هر بی زمان سجود ائدیب ،یاریمه من دعا ائدم

...................................................

 

معنی فارسی:

شکارچی میآید کجا پناه ببرم آشیانه ای ندارم بی پناهم

زخمهای عمیقی بر تن دارم اما باور کنید بیگناهم

 

صیاد لحظه ای مهلت بده بگذار حرفهای دلم را به تو بگویم

دل به گل زیبایی سپرده ام وبلبلی هستم مبتلا به درد عاشقی

 

اما گل من صورتش را از من مخفی کرد و وانمود کرد که سنبل است و گل نیست

به باغبان دستور داد که دیگر این بی چیز و درویش را به باغ راه مده

 

چون این بلبل لیاقت من را ندارد و مدام فقط نگاه میکند

یارم اینگونه مرا از خود دور کرد و نگذاشت تا دوباره صورت زیبایش را ببینم

 

نگذاشت دوباره به باغ بروم تا دوباره چشمان زیبایش را ببینم

 

گلم .عشقم. اگر من را به دار هم بکشد و مرا بکشد هم من دوست دارم که به او وفا کنم

و هر زمان سجده کنم و برای او دعا کنم.

..............................................

 

 

 

 

 

گل زیبای من.من که دلم را اینگونه به نجابت تو سپرده ام ...چگونه بگویم که ...تا باورم کنی.

میدانم که خوشبوترین گل دنیا هستی . میدانم که زیبایی ات درونی و بیرونی است اما لحظه ای

هم بلبل عاشق خود را درک کن. نمیدانم شاید اقتضای زمان این است. هر چه باشد من از تو ممنونم.

از خالق گل زیبایی ممثل تو ممنونم که گذاشت تا تو را ببویم. و عاشقت شوم. با دل نوشتم. دعایم کن گل من.

 

 

 




لينك ثابت جمعه چهارم آبان 138614:21 ..:: زهرا ::..

                      

              ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

                                                        به هوای سر کویش پرو بالی بزنم

                                             ...:::خدایا خودت دعایم کن:::...

             

یک لحظه...

انگار خالی ...اما لبریز از پر شدن.../

پرهایم را میخواهم...

 

بالم شکسته.../خوب خواهد شد.../منتظر میمانم.




لينك ثابت پنجشنبه سوم آبان 138613:45 ..:: زهرا ::..

           

سر شارم از تهی .../زهرای تو سرشاز از تهی است.../

و تهی من از تو لبریز است .../اما...

گویا ...برای رسیدن ُباید چکمه های چرمی را که مادر برایم

خریده بود را از پا بیرون کنم.../

راستی ...!خانم همسایه که در کوچه با تو حرف میزد ...میگویند مریض است .../

من برای شفایش دعا میکنم.../تو هم ...

روز پیش از دیروزها * فهمیدم که برای رسیدن باید پاهایم برهنه باشد .../

و شن های ریز و درشت را ببوسد.../

زخمی که شن ها بر پوست پایم بر جای میگذارد و تاولهای مهمان شده بر پوستم مرا

میرسانند .../خوب میدانم.../

فریاد های بیصدای من را ببخش .../

بدیهای من را ببخش.../و با من در من فریاد کن .../با من با آهنگ باد برقص ...

تار موها"واژه ی هست" را روی تن هوا حک خواهند کرد...

میبینم !زیباست...

 

مجموعه ی تهی منقضی است با وجود تو ...

فقط خدای من من را ببخش. این همه بدی من را. اینهمه من بودن من را...

من از ریا از دروغ بیزارم. بیزار ....

اعوذ بالله...

بخند میخندم.

چی بگم... پرم از گفتن... تو بخوان از من...

فقط مرا ببخش .احساس من او را میرنجاند.من هم احساس دلخوری میکنم. آرام.

وکلی نیاز در من است. رهایم کن.

۱۳۸۶/۸/۲ چهار شنبه ساعت ۱۲:۵۶




لينك ثابت چهارشنبه دوم آبان 138612:55 ..:: زهرا ::..

مهربون عاشق ...

سردمه...

کلی حرف...

خود بخوان از دلم...

...

هنوز اندر پي اونم كه هميشه عاشقش باشم

مثل درياي من باشه منم چون قايقش باشم

هنوز اندر پي اونم كه عمري مرحمم باشه

شريك خنده و شادي رفيق ماتمم باشه

هنوز اندر پي اونم كه عشقش سادگيم باشه

نگاه هاي پر از مهرش پناه خستگيم باشه

هنوز اندر پي اونم كه اشكامو از روي گونم

با اون دستاي پر مهرش كنه پاك و بگه جونم

بگه جونم نكن گريه

منم اينجام

بزار دستاتو تو دستام

تو احساس منو مي خواي

منم اي گل تو رو مي خوام

هنوز اندر پي اونم




لينك ثابت سه شنبه یکم آبان 138614:19 ..:: زهرا ::..

* JavaScript Codes ***