حرفهای زیادی برای گفتن داشتم.خونه ی بارونی یه خونه بود برای درد دل هایی که دارم.اما فعلا هر چند لبریز از حرفم اما میرم .
اما یقین دارم هر چه هست زیبایی و لطف است...خوشحالم...
از هیچ دوستی گله ای ندارم.برای دلای همگیمون آرامش میخوام...و همه ی دوستانم برایم عزیز هستند.و بی شک حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست. در هر حضوری جادویی نهان است برای کمال ما...باشد روزی که دریابیم جادوی حضور همدیگر را...دلم روشنه...
نمیدانم تا کی اما با سکوتی پر از فریاد...برای مدتی ...
..::خداحافظ::..
برکت باشد.
در چشم ببین دو چشم آن مفتون را
نیکو بشنو تو نکته ی بیچون را
هر خون که نخورده ست آن نرگس او
از دیده ی من روان ببین آن خون را(مولانا)
برکت باشد.
سال نو و بهار مبارک و متبارک

برکت باشد...